تاریک نامه

ساعت سرد و تاریک به آهستگی حرکت برق آسای زمان را دور میزند و تیک تاک هم نمی کند...

نگاه های ما هم در تکرار این عرف رنگ رخوت و سستی و تار به خود گرفته!

تنها تلنگرهایی لَختی ذهن را به خود جلب می کند...

فردا مهمانی داریم که ما را میزبان لطف خود هستند...

عجب تلکنگری

تلنگری که به همین خشکی و بی قرینه ای فضای اول رو به حال متصل می کند و اینجاست که زمان هم حرکت خود را آهسته می کند تا رسیدن فردا را سخت بر دلمان بکوبند...

تیــــــــــــــــــــــــــــــــــــک تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاک

تـیـــــــــــــــــــــــــــــــــــک تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاک

سخت بغض نوشتن دارم

سخت

ولی به قدری سنگین روز مره گی خود هستم که شکستن این قیود و شکستن بغض و رها کردن اشک قلم را ناممکن میکنه...

سرفه های خشک هم تقارن حرست و نفرت است...

قلم سخت و تارکیه این قلم

چون به روشنی تاریکی دل را نشان می دهد و ...

می خواهم بنویسم ولی نه می توانم و نه میخواهم...

باید را نمی توانم و نباید را نمی خواهم

فقط

خواستم

بیایم

و بگویم

بارانم آرزوست

بغض شکسته ام را آرزوست

غربت قربتم را آرزوست

و قربت غربتم را آرزوست

انسان درونم را آرزوست...

نگین پلاک چهارده زده به سرش!! دعا کنین برای دل قلمش

داره خشک میشه

اگر خشک بشه ...

دعا کنین...

 

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
milad

با سلام شما را به مرکز ظراحی وب سایت و خدمات آنلاین آتاپارت دعوت میکنیم . همچنینی میتوانید با هزینه بسیار پایین وبلاگ خود را به سایت تبدیل کنید ! حاما نگاهی به خدمات ما بیندازید . با تشکر www.Atapart.ir