نفیر قلم...

تاریخ مرا در محک امتحان قرار داده است. می‌خواهد فداکاری مرا بسنجد. می‌خواهد شجاعت مرا بیازماید. اکنون پرچم خدایی به دست من سپرده شده است تا با طاغوت‌ها بجنگم و مبارزه من فقط با شهادت و فدکاری امکان‌پذیر است.خدایا! تو را شکر می‌کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج‌ گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم.خدایا! هدایتم کن؛ زیرا می‌دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.خدایا! هدایتم کن که ظلم نکنم؛ زیرا می‌دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است.خدایا! نگذار دروغ بگویم؛ زیرا دروغ ظلم کثیفی است.خدایا! محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم؛ زیرا تهمت، خیانت ظالمانه‌ای است.خدایا! ارشادم کن که بی‌انصافی نکنم؛ زیرا کسی که انصاف ندارد، شرف ندارد.خدایا! راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی‌احترامی به یک انسان، همانا کفر خدای بزرگ است.خسته شده‌ام،‌ پیر شده‌ام، دل‌شکسته‌ام. ناامیدم، دیگر آرزویی ندارم و احساس می‌کنم که این دنیا دیگر جای من نیست. با همه وداع می‌کنم و می‌خواهم فقط با خدای خود تنها باشم.

... و در نهایت به تنهایی خود به خدا واصل شد. لقاءا...

/ 2 نظر / 8 بازدید
محمد

سلام عید شما مبارک میدونی پاسخ حضرت علی چی بود؟

پلاک 14

با نامه ای به رهبر به روزم... منتظر نظراتتون هستم