به یمن وصال در دارالبهشت و ...

باید می‌نوشتم. نوشتم. شب ساعت ...! نوشتم. این بار به خودم گفتم راحت بنویسم. راحت نوشتم. راحت آمد. این بار تصمیم گرفتم زیاد شلوغش نکنم. دنبال زبان و فرم و شخصیت نگردم. دنبال آنی باشم که دیدمش. دنبال آنی که پیدایش کرده بودم...

نشوتم ولی مرکب نشان نداد، تنها حروفی رنگ مرکب بر روی سطور بر خود میگیرند که در ظرف و دایره ی مرکب جای گیرند...

ولی او...

دل بینهایت را هم نمی توان ظرف او کرد، زیرا عشق او را مظروف شدنی نیست!!

آری یافتمش!

نه! من نیافتم، بلکه خواستمش، آن هم به میزان لطف شهید بدر و مرید حضرت زهرا سلام ا...

لطفشان نصیبم شد! گرفتن نباید را و دادن باید را به میزان لطف خود و فراتر از لیاقت من!!

آری! وصال حاصل شد! در جوار حضرت رئوف! حاصل شد...

به یمن وجود قدم دلش بر جان خسته و ترک خورده، جان و روح تازه یافتم و ممد حیاتم شد نفس گرمش!

در آسمان نگاهش آسمانی شدم و  باریدنم گرفت متاثر از بارش نگاهش...

باید را نتوان نوشت و قلمی که ترکیدن بغضش راز دل مجروح را پنهان آشکار کرد

آری! باریدنم گرفت و بارید! ولی بارش بهاری یار کجا و بارش پاییزی من کجا؟!

اول و ثانی و ثالث و رابع و خامس و سادس و سابع!! کلهم لی واحد!! وحده فی وحده!! لا شریک الا هو فی البطون و الابدان!! پس محقق شد وصال از مجاز به رئال!!

حال باید از وحدانیت دل گفت : لا اله الا الله و فی عشق رب الجمیل هست جلوه ای بی نظیر!! جلوه ای از لطف حق تعالی و سیری از سلوک الی الله

آری! یا علی گفتیم و عشق آغاز شد، آن هم به میمنت اکمال دین در عید اکمال دین!!

چه گویند: جوینده یابنده است! اما به صبر میسر شود این مهم! چه ( الصبر مفتاح الفرج)...

پس به لطف تحقق فرج شاکرم مر رب را در هر نظر...

عهد بر آن بود راحت نویسم و سبک! ولی ...

بغض قلم تمام شد ولی قلم عشق را هر دستی نمی تواند برقصاند و هر مرکبی هم توان نشان دادن عمق آن را ندارد!! پس به همین بسنده باید کرد هر چند هیچ کس را نیاید پسند!!!!


/ 0 نظر / 15 بازدید